استیو هاو (Steve Howe)، یک گیتاریست خبره ۷۸ ساله اهل کشور انگلیس است که بیش از هر چیز، به نوازندگی در گروه موسیقی یس (Yes) مشهور است. استیو یک هنرمند صاحبسبک در زمینه نوازندگی گیتار الکتریک و آکوستیک به شمار میآید و اکنون، بهعنوان یک الگو در میان قشری وسیع از موزیسینهای سبکهای راک و پراگرسیو راک شناخته میشود.
هاو طی مصاحبه با مجله Guitar Player، نکاتی بسیار مفید را با گیتاریستها به اشتراک گذاشته است که دانستن آنها میتواند برای نوازندگان این ساز بسیار مفید باشد و تغییراتی مهم را در رویکرد آنها ایجاد کند.
هاو در رابطه با این نکات گفته است: «در پس تمامی توصیههای من، سالها تجربه عملی وجود دارد. من نوازندگی را به شکل کاملاً خودآموز یاد گرفتم. هیچگاه کسی به من نگفته است که این کار در نوازندگی غلط است یا کار دیگر صحیح است. اما این شکل از یادگیری گیتار، حس آزادی بسیار زیبایی به من میداد؛ زیرا در طول آن، هیچگاه احساس محدودیت نکردم. در واقع، نوازندگی و یادگیری گیتار، بیشتر برای من مانند یک سفر بود؛ سفری که از هر بخش آن لذت میبردم.»
استیو هاو طی این مصاحبه اعتراف کرده است که همچون هر نوازنده دیگری، لحظاتی را تجربه کرده است که به مسیر و هدف خود، شک کرده است. او در این رابطه گفته است: « چنین حسی زمانی که جوانتر بودم، هرازگاهی به سراغم میآمد. در آن دوران، کافی بود کسی نظری منفی درباره نوازندگیام بدهد و مثلاً بگوید چیزی که مینوازی چندان جالب نیست، تا دنیا بر روی سرم خراب شود! اما با گذشت سالها، به این نتیجه رسیدم که نباید به هر چیز کوچکی، واکنشی بزرگ نشان دهم؛ زیرا این نظرات، بهواقع چیزهایی کوچک در زندگی ما هستند. افراد دیگر و شنوندگان کارهای ما، همواره قرار است که ما را نقد کنند و مهم این است که ما چه واکنشی به این نقدها نشان میدهیم.»
«گیتاریستها همواره میتوانند برای پیشرفت نکردن، بهانهای برای خود جور کنند. اما به نظر من، تنها راهحل این مشکل و پیشرفت در این مسیر و البته شاید مهمترین دلیل برای ادامه نوازندگی، این است که هیچگاه از رؤیاهای خود دست نکشید! میدانم که این جمله بسیار کلیشهای است؛ اما به نظر من باید (برای پیشرفت) رؤیایی وجود داشته باشد!»
پس از این سخن الهامبخش، هاو به سراغ پنج نکته مهم میرود که به عقیده او، برای تمام گیتاریستها مفید هستند.
۱- تمرین نکنید؛ بنوازید!
«ایرادی ندارد که برای گرم کردن انگشتانتان، چند گام و آکورد بنوازید. من نیز شخصاً برخی از اوقات به همین شکل عمل میکنم؛ اما میتوانم بهجرأت بگویم که ۹۵ درصد زمان تماس دستانم با گیتار، صرف بداههنوازی میشود. بعضی اوقات، بدون هدف خاصی به نوازندگی میپردازم یا اینکه بر روی یکی از آهنگهای نیمهتمام خود کار میکنم. برخی دیگر از اوقات، خصوصاً زمانهایی که چهار-پنج روز است گیتار ننواختهام، کمی به استرامینگ میپردازم و مدتی همین شکل از نوازندگی را ادامه میدهم. البته اینکه چهار-پنج روز مدت گیتار در دست نگرفته باشم، بسیار نادر است! اما شاید هیچیک از این کارها را نیز انجام ندهم و بهجای آنها، یک آهنگ از گروه اورلی برادرز (Everly Brothers) را بنوازم!»
«نکتهای که میخواهم با این صحبتها به آن اشاره کنم، این است که شما باید گیتار بنوازید! نوازندگی باید کاری جذاب و سرگرمکننده باشد؛ نه یک تکلیف ملالآور! با نگاهی به گذشته خودم و سالهای اولیه نوازندگیام، متوجه میشوم که حتی در آن زمان نیز رویکرد من به به همین نحو بوده است. از همان دوران نیز یکی از بزرگترین لذتهای زندگیام این بود که آزادانه ساز بزنم و بگذارم ذهنم هر کجا که میخواهد برود.»
«یک نکته جالب در بحث گرم کردن دستها پیش از شروع نوازندگی، این است که گیتار شما نیز همچون دستانتان، نیاز به گرم شدن دارد! بهعبارت دیگر، برای اینکه صدای کامل گیتار خود را تجربه کنید، باید چند دقیقهای با آن به نوازندگی بپردازید تا صدای آن به بهترین حالت ممکن درآید. مدتی پیش، گروهی از افراد آزمایشی علمی درباره بیاستفاده گذاشتن گیتار در مدتهای طولانی انجام دادهاند. در طی این آزمایش، این افراد دریافتند که پویایی صدای ساز رهاشده، کمتر از سازی است که دائماً نواخته میشود و برای دریافت صدای بهینه آن، باید ده الی پانزده دقیقه با آن نوازندگی کرد. از نظر من، چنین چیزی کاملاً منطقی است.»
۲- شناخت خود از فرتبورد را بهبود دهید
«فینگربورد گیتار بهواقع بخشی شگفتانگیز از آن است! شما میتوانید در فینگربورد، یک نت را در چندین و چند موقعیت بنوازید. بهشخصه حتی پس از این همه سال نوازندگی، پیش آمده است که معکوسی متفاوت از یک آکورد را بنوازم و با خود بگویم به این فکر نکرده بودم!. فرتبورد گیتار، منشاء موسیقی و خلاقیت شماست. بدیهی است که شما باید از دست پیکینگ (مضرابزن) خود نیز در نوازندگی استفادهای بهینه کنید؛ اما اکثر اتفاقات جالبی که در نوازندگی رخ میدهد، در دست انگشتگذاری شما و بر روی فرتبورد نهفته است.»
«راههای گوناگونی برای بهبود شناخت شما از فرتبورد گیتار وجود دارد. به نظرم میتوانید برای شروع، بدیهیترین روش، یعنی متدهای آموزشی مکتوب را مورد استفاده قرار دهید. این روش مانند این است که بخواهید در شهری راننده تاکسی شوید و نیاز به یادگیری کوچه و خیابانهای آن شهر داشته باشید. در واقع، رانندگان تاکسی برای یادگیری پیچوخمهای یک شهر، مطمئناً به یک نقشه نیاز دارند؛ حداقل در گذشته که چنین بود! اما به یاد داشته باشید که هر روشی را برای یادگیری فرتبورد گیتار و بهبود شناخت خود از آن انتخاب میکنید، هدف نهایی این است که در بهرهگیری از این بخش از گیتار خود در نوازندگی، هیچگاه دچار چالش نشوید. به عبارت دیگر باید بهحدی از فرتبورد گیتار شناخت پیدا کنید که برای نواختن هر قطعهای، انگشتانتان دقیقاً بدانند که باید در چه فرتی فرود بیایند! همچنین، همانطور که گفتم، روشهایی متعدد برای نواختن یک مجموعه نت واحد در گیتار وجود دارد و برای مثال، ممکن است یک ملودی را بنوازید و روز بعد متوجه شوید که راهی بهتر نیز برای نواختن آن وجود داشته است. این اتفاق بهکرات برای شما رخ خواهد داد.»
۳- روش ایدهآل ایستادن و نشستن در حین نوازندگی را پیدا کنید
«زمانی که نوجوان بودم، اصلاً به شکل قامت خود در حین نوازندگی و اینکه گیتار نواختن ممکن است باعث کمردرد بشود، فکر نمیکردم! در آن زمان، هر جوری که میتوانستم و هر جایی که بودم، گیتار مینواختم؛ چه نشسته بر روی تخت و چه درازکشیده بر روی مبل! هر کجا و هر زمان! در کنار این، من سالها نیز ایستاده و بهصورت زنده اجرا میکردم. این بیتوجهی به نحوه ایستادن و نشستن در حین نوازندگی، میتواند در طولانیمدت باعث بروز مشکلاتی متعدد در بدن شما بشود. وقتی عکسهای قدیمی خود از زمانی که در حال اجرا بر روی استیج بودهام را میبینم، متوجه میشوم که چقدر موقعیت نوازندگیام عجیب و شبیه به بیل وایمن (Bill Wyman) بوده است! در واقع، من گیتار را در ارتفاعی بسیار بالا بر روی بدن خود قرار میدادم. در پایان یکی از تورهای کنسرتم، تصمیم گرفتم که به فیزیوتراپ مراجعه کنم. بهلطف این جلسات فیزیوتراپی، توانستم تمامی مشکلات قامتی خود را اصلاح کنم؛ اما نکتهای دیگری که متوجه شدم این بود که باید موقعیت و شکل قرارگیری خود در حین نوازندگی را نیز بهشکلی اساسی بازنگری کنم. اکنون دیگر گیتار خود را با آن ارتفاع بالا بر روی بدن خود قرار نمیدهم و آن را بهشکلی طبیعی بر روی شانههای خود معلق میکنم.»
«امروزه در برخی از مواقع و شرایط نوازندگی، بهخصوص نوازندگی سولو، ترجیح میدهم بنشینم. من متوجه شدم که باید گیتار را بهگونهای در دست بگیرم که هیچکس دیگری آن را به آن شکل در دست نمیگیرد! برای مثال، در اجرای آهنگ Clap، من نوازنده گیتار آکوستیک هستم و در حین نواختن این ساز، یک زیرپایی در زیر پای راست خود قرار میدهم! این کار بسیار عجیب است؛ زیرا اکثر گیتاریستها، از زیرپایی در زیر پای چپ خود یا در کل، سمت دست انگشتگذاری خود استفاده میکنند. اما من متوجه شدم که این وسیله در زیر پای راست من بسیار کاربردیتر است! با استفاده از این روش، میتوانم حالتهای مختلف نوازندگی خود در آهنگ Clap را به بهترین شکل اجرا کنم.»
«شما (بهعنوان یک گیتاریست)، باید روشهایی را بیابید که با بهرهگیری از آنها بتوانید بدون اینکه هیچ صدمهای به بدن خود بزنید، به نوازندگی بپردازید. اگر چند نوع گیتار مینوازید، احتمالاً نیاز است که تکنیکهایی متفاوت را برای در دست گرفتن نوع الکتریک و آکوستیک این ساز بهکار بگیرید؛ زیرا این دو ساز، تفاوتهای فیزیکی بنیادینی با یکدیگر دارند که یکی از مهمترینهای آنها، وزن آنهاست و این عوامل، تأثیری عمیق بر نحوه قرارگیری آنها بر روی بدن شما دارد.»
۴- به گوش راهنمای خود اعتماد کنید
«یادگیری نوازندگی گیتار در دهه اول خود، یک تمرین فیزیکی نیز به شمار میرود. در این دوران، شما در حال یادگیری نواختن نتها و حرکت دادن انگشتان خود بهشکلی صحیح هستید. اما پس از این چه میشود؟ پاسخ این است که پس از این دوران، باید گوشتان را چراغ راه قرار دهید! در واقع، گوش راهنمای شما چیزی است که مسیر موسیقاییتان را تعیین میکند و از این رو، باید خود را با شکلی که صداها را میشنوید و چیزی که هر صدا سعی دارد به شما بگوید، تطبیق دهید.»
«فکر میکنم بهشخصه اولین بار زمانی که به آثار کنی برل (Kenny Burrell) گوش دادم، با این پدیده آشنا شدم. به نظر میرسید که کنی، درکی خاص از اصوات دارد و این قضیه، تنها به تکنیک نوازندگی او مربوط نبود. شکل متفاوت آثار کنی، محصول درک خاص او از اصوات و در واقع، گوش راهنمای فوقالعاده او بود. صدای نوازندگی او همیشه به یک شکل بود و همیشه نیز بینقص بود. او از یک گیتار (گیبسون) Super 400 استفاده میکرد و همیشه آن را بر روی پیکاپ جلویی (بریج) تنظیم میکرد. این گیتار، سازی عالی با پیکاپی بینظیر است؛ اما به نظرم دلیل اصلی صدای فوقالعاده نوازندگی کنی برل با آن، این بود که او صدایی که در جستجویش بود را بهخوبی میشناخت و انگار همواره آن را دنبال میکرد!»
«بهعبارت دیگر (و فنیتر)، شما پس از نواختن یک لاین، به آن زندگی میبخشید؛ اما این پایان راه شما نیست. بهتر است که در زمان میکس نیز در استودیو حضور پیدا کنید و به مهندس میکس بگویید که گیتار را در میدان استریوی میکس، کمی چپتر قرار دهد یا کمی ریورب به صدای آن بیفزاید! همچنین در این شرایط، در صورت لزوم میتوانید بگویید ای وای! صدایش را کم کن! منظور این است که شما باید در مسیری که نوازندگی شما برای انتشار و رسیدن به گوش مخاطبینتان طی میکند، سهیم باشید. سعی همیشگی من نیز همین است: نوازندگی تنها بخش فیزیکی موسیقی است. باقی ماجرا کاملاً به گوش راهنمای شما و ماهیت صوتی که برای نوازندگی خود مد نظر دارید، بستگی دارد.»
۵- سبکهای مختلف و گیتاریستهای آنها را بشناسید
«وقتی جوان بودم، کنجکاوی بسیاری در دنیای گیتار داشتم و از این رو، هر طور که میتوانستم در این دنیا به تحقیق میپرداختم. من تنها یک دوستدار گیتار نبودم؛ بلکه یک محقق گیتار نیز به شمار میرفتم. در آن دوران، تمامی مجلات این عرصه را مطالعه میکردم، تمامی آثار موسیقی مربوط به گیتار را خریداری میکردم و به تمامی برنامههای رادیویی مربوط به موسیقی و گیتار نیز گوش میدادم. در واقع، من دوست داشتم از هر چیزی که مربوط به گیتار است، سر در بیاورم!»
«فکر میکنم این به این دلیل است که من همواره شخصیتی ماجراجو داشتهام. من نوازندگی چت اتکینز (Chet Atkins) را در اجرای زنده او دیدم و پس از آن، حس کردم که میتوانم هر نوعی از گیتار را بهآسانی بنوازم. در شانزده سالگی، تماشاچی اجرای زنده وس مانتگومری (Wes Montgomery) نیز بودم. در آن زمان، سعی داشتم نوازندگی هر گیتاریستی که میشناسم را تقلید کنم؛ از جیمی براینت (Jimmy Bryant) تا اسپیدی وست (Speedy West)! به خاطر دارم که در آن زمان، گیتاریستهای بسیاری در سبک جز فعال بودند؛ از جمله چارلی کریستین (Charlie Christian)، تل فارلو (Tal Farlow) و لنی برل (Lenny Burrell). البته این فهرست به این نامها خلاصه نمیشود و میتوانم تا ساعتها از گیتاریستهای دیگر نیز در این زمینه نام ببرم. اما کمی پس از این، با جان مکلافلین (John McLaughlin) و چند گیتاریست دیگر آشنا شدم که نوازندگی آنها برایم بسیار جذاب بود. نکات بسیاری در نوازندگی این افراد وجود داشت که میتوانستم آنها را بیاموزم و در کارهای خود مورد استفاده قرار دهم. دزدیدن یکی-دو لیک چندان کار بدی نیست و من با این کار، هیچ مشکلی ندارم!»
«در نتیجه، بهجای اینکه در تنها یک سبک از موسیقی ذوب شوید، به تمامی سبکهای دیگر نیز گوش دهید و عناصر موجود در آنها را در نوازندگی خود و سبکی که در آن فعال هستید، بهکار بگیرید. برایم عجیب است که موزیسینها به چه شکل خود را (به یک سبک موسیقی) محدود میکنند! همین امروز و کمی قبل، داشتم به آثار موریس ریول (Maurice Ravel) گوش میدادم. من همیشه اوقات خود را با شنیدن آثار موسیقی کلاسیک، جذابتر میکنم. در واقع، اگر ذهن خود را باز کنید و به خود یک شانس بدهید، میتوانید تجربههایی بسیار جذاب در دنیای موسیقی داشته باشید!»
منبع: Guitar Player
نویسنده: Joe Bosso



